انتقام الهی
سید محمدباقر صدر مجاهد بزرگ عراقی حق بزرگی به گردن انقلاب اسلامی داره. این بنده خدا خیلی زجر کشیدست. مطلب زیر در موردشه. چند پاراگراف پائین تر هم داستان شهادت مظلومانه این مرد خدا و خواهر شهیدش به دست صدام خونخواره. نثار اون بزرگوار و خواهرش صلوات.
اللهم صل علی محمّد و ال محمد
محمدباقر صدر در ۱۰اسفند۱۳۱۳ در شهر کاظمین دیده به جهان گشود. پدرش سید حیدر صدرعالمی برجسته و از مجتهدان جوان و پر استعداد زمانش بود. مادرش بانویی پرهیزگار و دختر مرحوم آیتالله شیخ عبدالحسین آلیاسین بود.
خواهر سید محمدباقر صدر که به همراه او کشتهشد، معروف به)بنت الهدی (در سال۱۳۱۶)۱۳۵۶ قمری) در شهر کاظمین به دنیا آمد و همانند برادرش در دامان دانش و تقوا و فضیلت پرورش یافت. علوم عربی و مبانی علم کلام و فقه و اصول را نزد برادر خود فرا گرفت و در زمره نویسندگان پر توان اسلامی درآمد. وی در طول هفت سال بر چهار مدرسه دخترانه دینی در شهرهای کاظمین، نجف و کوت نظارت داشت. از جمله آثار وی میتوان به صراع من واقع الحیاة، الخالةُ الضائعة، الفضیلة تَنْتَصر، ذکریات علی تلال مکه، المرأة مع النبی، الباحثه عن الحقیقه و... اشاره کرد». محمدباقر صدر در ۱۴ سالگی پدرش را از دست داد و زیر نظر مادر و برادرش سید اسماعیل صدر قرار گرفت.
صدر از همان دوران کودکی تحصیلات دین خویش را آغاز کرد و از محضر اساتیدی چون محمدرضا آل یاسین و سید ابوالقاسم خویی بهره برد و به درجه اجتهاد نائل شد. او تنها به دانش فقه و اصول که در آن زمان در حوزه نجف اشرف متداول بود، بسنده نکرد بلکه به سایر موضوعات و دیدگاههای فکری اسلامی چون فلسفه، اقتصاد، منطق، اخلاق، تفسیر و تاریخ نیز میپرداخت و در هر یک از این زمینهها مباحثی ژرف و فراگیر را مطرح میکرد
از جمله مهمترین آثار قلمی او میتوان به کتابهای فلسفتنا، اقتصادنا، غایه الفکر فی علم الاصول، فدک فی التاریخ، بحث حول المهدی و دهها اثر دیگر اشاره کرد. پس از مرگ آیت الله حکیم به دنبال یک نبرد طولانی با حزب بعث عراق به تدریج صدر به عنوان یک رهبر شناخته شده مورد توجه مردم قرار گرفت. او به علت مبارزاتش با حکومت بعثی عراق و همچنین حمایت بیدریغ وی از حرکت امام خمینی و انقلاب اسلامی بارها توسط رژیم سفاک عراق دستگیر و زندانی و شکنجه شد. در آخرین مرحله بعثیان عراقی صدر را در خانه خود زندانی کردند و از رفت و آمد مردم به خانه او به طور جدی جلوگیری نمودند. ماهها وضع به همین منوال گذشت تا اینکه سرانجام در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۳۵۹ )۱۹ جمادیالاول ۱۴۰۰ (او را دستگیر کردند و به بغداد بردند و پس از شکنجههای فراوان در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ (۲۲جمادیالاول۱۴۰۰) محمدباقر و خواهرش بنت الهدی را به قتل رساندند
و اما داستان شهادت.....
روز نهم آوریل سال 1980 میلادی (1400هـ) در حدود ساعت نه وده شب، برق شهر نجف به یکباره قطع شد، ودر دل آن تاریکی گروهی از نیروهای امنیتی صدام به منزل مرحوم سید محمد صادق صدر یکی از نزدیکان سید محمد باقر صدر هجوم آورده واز وی خواستند تا با ایشان به ساختمان استانداری بیاید.
مدیر
سازمان امنیت نجف که در آنجا انتظار سید محمد صادق را می کشید به وی گفت: این جنازه صدر وخواهرش است. آنها را اعدام کردیم.
و سپس از سید محمد صادق خواست
تا به همراه ایشان پیکرها را دفن کنند. مدیر امنیت نجف از افرادش خواست تا تابوت را باز کنند، اینگونه بود که سید محمد صادق پیکر غرق به خون شهید صدر را به چشم دید که آثار شکنجه بر
صورتش هویدا بود.
پیکر شهیده بنت الهدی نیز وضعی بهتر از برادر نداشت. در نهایت پیکر این دو شهید
بزرگوار مخفیانه در وادی السلام نجف دفن شد...
شهید صدر پیش از شهادت، مدت ده ماه را در خانه تحت محاصره بود، تا اینکه در نوزدهم جمادی الاولی سال 1400 مصادف با پنجم آوریل به همراه خواهرش بنت الهدی دستگیر وسه روز بعد به طرز فجیعی به شهادت رسید.
گفته می شود که صدام خود این خواهر وبرادر بزرگوار را به شهادت رسانده است، وپس از شرکت در شکنجه ایشان تیر خلاص را به ایشان زده است.
سه منبع این جنایت را روایت کرده وبر کیفیت شکنجه واعدام این دو بزرگوار صحه گذاشته اند. یکی از این منابع که کتاب "سنوات المحنة و ایام الحصار" به قلم شیخ محمد رضا النعمانی است به نقل از یکی از افراد دستگاه امنیتی که گفته می شود در اتاق اعدام حضور داشته، اینگونه نقل می کند: "سید صدر را به اداره امنیت آوردند واو را بستند،سپس صدام خودش آمد وبا لهجه عراقی گفت :آهای محمد باقر می خواهی حکومت درست کنی؟" وسپس با یک باتوم پلاستیکی شروع به زدن کرد وبا تمام توان به سر وصورت سید می زد.
این منبع اضافه می کند: " درگیری لفظی شدیدی میان سید وصدام رخ داد به گونه ای که صدام بسیار عصبانی شد وبه افرادش دستور داد تا سید را به شدیدترین وجه شکنجه کنند. سپس دستور داد تا سیده بنت الهدی را بیاورند که گویا در اتاق دیگری شکنجه شده بود.
بنت الهدی
را آوردند در حالی که نیمه جان بود و او را به زمین می کشیدند. وقتی سید، حال
خواهر را دید به صدام گفت: اگر مردی دست مرا باز کن. صدام تازیانه ای در دست گرفت
وبه زدن بر پیکر بی جان بنت الهدی مشغول شد.
سید بزرگوار رو به صدام کرد وگفت: اگر مردی خواهرم را رها کن وبا من رو در رو شو،
اما تو ترسویی وفقط در میان محافظانت شجاع می شوی". صدام از این سخنان سخت
خشمگین شد، لذا بی درنگ هفت تیرش را درآورد وتیر آخر را به سید وخواهرش زد، و مانند
دیوانگان درحالی که فحش وناسزا می گفت از اتاق خارج شد...
روزها گذشت تا اینکه 23 سال بعد در همان روز یعنی نهم آوریل 2003 مجسمه صدام در آن
تصویر معروف وتاریخی در میدان فردوس بغداد از اوج به زمین افکنده شد.
دقیقا 23 سال بعد!!!!
و ای قوم بدانید خدا بهترین انتقام گیرندگان است.
امام خمینی قدس سره به مناسبت شهادت آیت الله سید محمدباقر صدر و خواهر گرانقدرشان بنت الهدی، دردوم اردیبهشت 1359 شمسی ضمن پیامی فرمودند:
«... شهادت ارثی است که امثال این شخصیت های عزیز از موالیان خود برده اند و جنایت و ستمکاری نیز ارثی است که امثال این جنایتکاران تاریخ از اسلاف ستم پیشه ی خود می برند. شهادت این بزرگواران که عمری را به مجاهدت در راه اهداف اسلام گذرانده اند، به دست اشخاص جنایتکاری که عمری به خونخواری و ستم پیشگی گذرانده اند، عجیب نیست؛ عجب آن است که مجاهدان راه حق در بستر بمیرند و ستمگران جنایت پیشه، دست خبیث خود را به خون آنان آغشته نکنند. عجیب نیست که مرحوم صدر و همشیره ی مظلومه اش به شهادت نائل شوند؛ عجیب آن است که ملت های مظلوم و خصوصاً ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاه ها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصیبت بزرگ که به اسلام و اهل بیت رسول الله ( صلی الله علیه و اله) وارد می شود بی تفاوت بگذرند و به حزب ملعون بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکی پس از دیگری مظلومانه شهید کنند...»
وقتی حسین(ع) در صحنه است، اگر در صحنه نیستی. هرکجا می خواهی باش! چه ایستاده به نماز چه نشسته بر سر سفره شراب... (شهید گلستانی)