به ايشان ديده‌بان انقلاب مي‌گويند، ديده‌بان انقلاب در باره مرحوم شهيد لاجوردي مصداق دارد، همان روزهاي بعد از شهادت ايشان خيلي‌ها دنبال اين بودند كه درباره مطلبي كه در وصيتنامه مرحوم شهيد لاجوردي مطرح شد، بيشتر بدانند كه اصلاً قضيه چيست و چه‌جوري است. چگونه اين شهيد در سال‌هاي بسيار دور اين جريان فكري را شناخت. گمانه‌هاي مختلف مي‌توان داشت، اما به گمانم بهترين توجيهي كه براي اين مسئله بتوان عنوان كرد، مرحوم شهيد لاجوردي برخوردار از آن مسير و راهبردي بود كه مقام معظم رهبري در مسائل فتنه بعد از انتخابات دهم بيان فرمودند و آن همان بحث بصيرت بود. این گفته حسینی یکی از نزدیکان این شهید است.

حسینی با بیان اینکه به اعتقاد من يكي از مظلوميت‌هاي مرحوم شهيد لاجوردي اين بود كه مجهول‌القدر بود اظهار داشت: واقعاً خيلي از دوستانش قدر و منزلت ايشان را نمي‌دانستند و شناخت كافي‌اي از ايشان نداشتند و ندارند. به نظر من اين مجهول‌القدر بودن شهيد لاجوردي مسئله حائز اهميتي است. آنهايي كه با خصوصيات فكري، اخلاقي و منش ايشان آشنايي دارند نمي‌توانند انكار كنند كه آقاي لاجوردي جزو بصيرترين افراد سياسي كشور بود.

 
وی با تاکید بر اینکه همين بصيرت موجب شده بود ايشان اين جريان نفاق جديد را شناسايي و در وصيتنامه‌اش هم ذكر كند در گفت وگو با روزنامه ایران گفت: آن وصيتنامه بعد از سال‌هاي طولاني منتشر شد و همه متوجه شدند آنچه را كه مرحوم شهيد لاجوردي در طول بيشتر از 20 سال قبل روي آن انگشت گذاشت و جالب است كه ما در روند حركت انقلاب و مسائل سياسي جاري كشور تدريجاً بدان برمي‌خورديم و جرياني كه شهيد لاجوردي به‌عنوان نفاق از آن ياد مي‌كرده است در عملكرد و رويكردهاي سياسي اين تشكيلات، علي‌الخصوص بعد از قضيه فتنه پس از انتخابات دهم به صورت برجسته‌اي رونمايي و آشكار شد. 

حسینی با بیان اینکه ايشان نسبت به بعضي از عناصر جريان نفاق جديد حساسيت ويژه‌اي داشت با ذکر خاطره ای ادامه داد:نقل مي‌كنند در يكي از مراسمي كه همه مسئولين جهت خدمت رسيدن به محضر مقام معظم رهبري دعوت بودند، مرحوم شهيد لاجوردي در برخورد چهره به چهره با آقاي بهزاد نبوي مواجه شد. آقاي بهزاد نبوي با حالت خوش و بش‌گونه‌اي به ايشان مي‌گويد فلاني چطوري؟ كجايي؟ نمي‌بينمت. والله دوست دارم بيايم آنجا و ببينمت. چون مي‌خواهم منزل بروم از جلوي اوين رد مي‌شوم. (منزل آقاي نبوي در شهرك قدس بود) اما اين آجودان‌ها، مأمورها و نگهبان‌هايت دم در ايستاده‌اند. نمي‌توانم بيايم و ببينمت. دلم برايت تنگ شده است و از اين حرف‌ها.
شهيد لاجوردي خلاف برخورد ايشان با حالت بسيار خشك و سردي با او برخورد مي‌كند و با صداقت مي‌گويد: «اگر يك روز به آخر عمرم مانده باشد، آخرش مي‌برمت آنجا!». 

وی با بیان خاطره ای دیگر ادامه داد:يا نقل مي‌شود ايشان وارد محفل بزرگداشت شهيد والا مقامي شد. متأسفانه نام شهيد در خاطرم نيست. مستقيماً ايشان را به اتاقي راهنمايي كردند كه شما بفرماييد اينجا، جناب مهندس هم اينجا تشريف دارند. ايشان ترديد كرد و پرسيد: «منظورتان كدام آقاي مهندس است؟» گفتند: «آقاي مهندس بهزاد نبوي». ايشان راهش را كج كرد و برگشت. گفت: «فقط آمده بودم تسليت بگويم. همين‌جا اداي وظيفه مي‌كنم. من زير سقفي كه بهزاد نبوي بنشيند نمي‌نشينم.» عباراتي از اين دست راجع به ايشان مطرح مي‌كنند. كاش شهيد لاجوردي اين مسئله را در وصيت‌نامه‌اش ذكر نمي‌كرد. كاش در جايي در زمان حيات دنيايي‌اش مطرح مي‌كرد و ما از ايشان مي‌پرسيديم حاج‌آقا داستان چيست؟ اگر قدري از پشت صحنه‌هاي اين تفكر را براي مردم و جامعه اسلامي مطرح مي‌كرد ممكن بود خيلي چيزها رو شود.